غزل مناجاتی با خداوند و وداع با ماه مبارک رمضان
تن از تو گرفتهست شکوفایی و جان هم آری تن و جان از تو شکوفاست، جهان هم مشغـول تو بودند در این ماه دلانگـیز تنهـا نه فـقـط عـابد و زاهد، دگران هم امـا نـتـوانـسـت کـه از خـوابِ زمـانـه بـیـدار کـنـد جـان مـرا بـانـگِ اذان هم سرگرم خود آنگونهام ای دوست که چندیست جاری نـشده نـام تـو حـتی به زبـان هم از چشمۀ رحمت که روان بود در این ماه لب تـشـنگیاش ماند برای من و آن هم هـر گـاه نـشـسـتـم وسـط روضـۀ سـقـا شرمنده شدم از خود و از سینهزنان هم تا خواستم اینبار بـیایم به خودم، رفت از دستِ منِ سر به هوا، این رمضان هم |